محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

297

مخزن الأدوية ( ط . ج )

سيّم درخت آن عريض‌تر و برگ آن كوتاه‌تر و عريض‌تر و گل آن طولانى و رنگ آن سفيد و اين را ناك چنپا نامند و مستعمل در ادويه گل صنف اخير آنست و گل هر سه فى الجمله شبيه به لاله و برگ‌هاى آن پنج عدد و باريك‌تر و بلندتر تا به قدر طول دو بند انگشت و ضخيم و خوشبو و تند به حدى كه در محرورين احداث رعاف مىنمايد و در ميان گل آن چند دانه ريزه مانند آنكه در اكثر گلها است مىباشد . طبيعت آن : گرم و خشك . افعال و خواص آن : استشمام آن مقوى قلب بارد و خوردن آن دافع بلغم و رياح و قاطع اشتهاى طعام و گويند چون سر درخت آن را بريده و تنه آن را به قدر سه چهار ذرع گذاشته بر آن لته بسيار پيچيده و روغن چراغ بر آن ريخته مانند مشعل مشتعل سازند تا تمام آنچه از زمين بيرون است بسوزد پس بيخ آن را برآورند فادزهر اكثر سموم است شرباً و ضماداً و طلاءً و گويند كه چوب حيوه مشهور به ملك هند عبارت از اين است ليكن اين اصل ندارد و درخت چوب حيات ديگر است و به نواح قلعه رهتاس كه در صوبه عظيم‌آباد است مىشود شايد در خواص قريب بدان باشد . جندبادستر به ضم جيم و سكون نون و دال مهمله و فتح باى موحده و الف و دال و سكون سين مهملتين و فتح تاى مثناة فوقانيه و سكون راى مهمله و بيدستر به يا به جاى الف نيز آمده به يونانى اكسيانوس و به فارسى آش بچگان و به تركى اغلان اشى نامند . ماهيت آن : خصيه حيوانيست آبى مزدوج يعنى دو عدد متصل به هم به هيأت كيس بيضتين و آن حيوان به هيأت سگ بسيار كوچكى است و غير سگ آبى است و موى آن سرخ مايل به سياهى و غليظ و در خارج آب نيز تعيش مىكند و در ديلم آن را سنگ نامند و حكيم مير محمد مؤمن نوشته كه قياس تقاضا نمىكند كه خصيه آن به عظم جند باشد و حقير تازه آن را ملاحظه نموده كه صياد قطع كرده بود اصلًا بو و رنگ نداشت و بعد از جوشانيدن آن در آب و خاكستر و پرورده كردن آن به دود كاه بعد از مدتى صاحب بو و رنگ شد و اينكه در او نوعى از استحاله است شكى نيست و رنگ آن زرد و سرخ و سياه مىباشد و بهترين آن و مستعمل زرد پس سرخ سنگين خوشبوى تند و سريع التفتيت آنست كه زياده از سه سال بر آن نگذشته باشد و آنچه مخالف اين اوصاف باشد زبون است و صاحب ترويح الارواح نوشته كه قوّت آن تا پانزده سال مىماند و بعد از آن ضعيف مىگردد و اندلسى نوشته كه شكى نيست در اين بلكه زياده هم مىماند و سياه آن با سميت و قتال و محرر گويد آنچه حكيم نوشته راست است تازه آن نرم و بدبو و بعد از مدتى تا يك سال زياده كه بر آن بگذرد سخت و خوشبو و رنگ آن خوب ظاهر مىگردد . طبيعت آن : در آخر سيّم گرم و در دويّم خشك و الطف و اقوى جميع ادويه حاره يابسه است و چيز صمغى شمعى كه داخل آنست لاذع شديد التسخين است استعمال آن جايز نيست . افعال و خواص آن : مفتح سدد و محلل اورام و ترياق ادويه بارده و قتاله و اكثر هوام و مخنوق از خربق و مهيج حرارت غريزى . * امراض الرأس و العصب و القلب و المعده * جهت امراض بارده رطبه دماغى و ريحى و عصبانى مانند صرع و ام الصبيان و فالج و رعشه و تشنج رطب امتلايى و ليثرغس كه سرسام بلغمى است و نسيان و درد سر بارد ريحى مزمن و بلغمى و شقيقه و سبات و خدر و كزاز امتلايى رطب و زكام و اوجاع اعصاب و اذن و غيرها و ماليخولياى مراقى و خفقان بارد و فواق و نفخ معده و قولنج بلغمى و ريحى شرباً و سعوطاً به تنهايى يا با ادويه مناسبه هر علت و خورانيدن يك حبه آن با شير مرضعه جهت ام الصبيان و بر ناخنهاى طفل ماليدن مؤثر . * السموم * طلاى آن با سركه و تمريخ آن و تدهين آن با روغن گل يا ادهان مناسبه ديگر جهت دفع سموم و خوردن آن بعد از افيون به قدرى كه افيون خورده باشند دافع سميت آنست خصوصاً با سركه و چون با مساوى آن افيون بسايند سميت افيون را زايل گرداند خصوصاً با سركه . * اعضاء النفض * چون بعد از فصد صافن مقدار دو درهم آن را به آب فودنج با عسل بخورند ادرار طمث نمايد بدون ضرر و اخراج جنين و مشيمه كند و برودت رحم را زايل سازد و اگر به آن تب نيز باشد با عسل و فلفل مقدار يك ملعقه لعق نمايند هيچ مضرت نرساند و با سركه جهت فواق . * الصداع * بخور آن جهت اصناف صداع بارد و ريحى . * العين * اكتحال آن جهت ظلمت بصر و دمعه و سبل و طلاى آن جهت قروح قتاله و اكثر امراض دماغيه و عصبانيه و اوجاع مزمنه و ضماد آن به تنهايى و يا با روغنهاى مناسبه جهت تحليل اورام مزمنه حاره و بارده و اوجاع بارده مفاصل و غير آن و به دستور تدهين به روغن آن . * الاذن * گذاشتن آن در گوش جهت رياح و ثقل سامعه كه از برودت باشد و وجع بارد آن و همچنين قطور آن با روغن ناردين در گوش جهت امراض مذكوره و استشمام آن جهت اورام ريه و علتهاى آن و تقويت دماغ نافع و حمول آن مصلح حال رحم و مسقط جنين و مدر حيض و بول . مضر محرورين ، مصلح آن شربت بنفشه . مقدار شربت آن : تا يك دانگ . بدل آن : مثل آن وج و يا نصف آن فلفل و در بعضى مواد به وزن آن مشك و در امراض جگر فرفيون و جهت تحليل رطوبات